الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
57
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و علامت آن است كه تلخى آن گناهان در دل متمكن شود بدل شيرينى آن . و بدل ميل و رغبت كراهيت و نفرت حاصل آيد . و در اسرائيليات است كه پيغامبرى از حق تعالى قبول توبهء بندهاى درخواست ، پس از آن چه سالها در عبادت رنج كشيده بود و قبول توبهء او ندانسته بود ، و حق تعالى وى را گفت كه به عزت من كه اگر اهل زمين و آسمان در حق وى شفاعت كنند توبهء او قبول نفرمايم تا حلاوت آن گناه كه از آن توبه كرده است در دل او باشد . [ سؤال ] گناه به طبع مشتهاست ، « 146 » پس چگونه در دل او تلخ شود ؟ [ جواب ] هر كه انگبينى كه در او زهر باشد تناول كند و به ذوق آن را درنيابد و آن را لذيذ داند ، پس رنجور شود و درد بسيار كشد و مويش بريزد و اندامهايش مفلوج گردد ، اگر پيش او انگبينى آرند كه در او مثل آن زهر باشد و او بغايت گرسنه بود و آرزوى شيرينى بر او غالب ، نفس او از آن انگبين برمد . اگر گويى نرمد ، انكار مشاهده باشد ، بلكه بسى باشد كه از انگبين كه در او زهر نبود هم برمد ، به سبب مشابهت آن انگبين . پس تلخ يافتن تايب گناه را همچنين باشد . و آن به سبب علم او بود بدان كه هر گناه شيرين است چون انگبين ، و عمل او عمل زهر است . و توبه درست نيايد و صادق نباشد مگر به مثل اين ايمان . و چون مثل اين ايمان عزيز « 147 » است ، توبه عزيز است و تايبان عزيزند . پس نبينى مگر كسى كه از خداى معرض است و گناه را خوار دارنده « 148 » و بر آن اصرار نماينده . و اين شرط تمام پشيمانى است ، و بايد كه تا مرگ دايم باشد . و بايد كه اين تلخى در همهء گناهان بيابد ، اگر چه آن را پيش از آن ارتكاب ننموده باشد ، چنان كه كسى كه زهر در انگبين خورده باشد ، از آب سرد برمد هر گاه كه داند كه در آن مثل آن زهر است ، چه زيان او از انگبين نبوده است ، بلكه از چيزى بوده است كه در انگبين بود . و زيان تايب از دزدى و زنا از آن روى نيست كه دزدى و زناست ، بلكه از آن روى است كه مخالفت امر خداى است ، و آن در همهء [ 41 ] گناهان هست . و اما قصدى كه از او زايد و آن ارادت تدارك « 149 » است . آن را تعلق است به حال ، و آن موجب گذاشتن « 150 » همهء محظورات است كه او ملابس آن است ، و گزاردن همهء فريضهها كه بر او متوجه است در حال ، و آن را تعلق است به ماضى ، و آن تدارك چيزى است كه در او تقصيرى كرده است ، و تعلق است به مستقبل ، و آن دوام طاعت است ، و دوام گذاشتن معصيت تا مرگ . و شرط صحت او در آن چه به ماضى متعلق است آن است كه بر انديشد از اول روزى كه در آن بالغ شده است ، به سن يا به احتلام ، و سال سال ، و ماه ماه ، و روز روز ، و نفس نفس از
--> ( 146 ) مشتها ( از عربى مشتهى ) ، مطلوب ، خواسته . ( 147 ) عزيز ، نادر . ( 148 ) يعنى كسى كه گناه را سبك مىشمرد . ( 149 ) تدارك ، تلافى . ( 150 ) گذاشتن ، ترك كردن .